بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
345
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
منضجات معتدل بايد دادن ورع برادع مناسب كم برو كردن و بعد هفته تدبير گرمتر كردن و در تحليل بمحللات قوى كوشيدن چه اين ورم كم صلب گردد ازو بر ماندن ماده آن عسر گردد و تيزاب كارى قوى در اكثر احوال نافع بود و روغنهاى محلل قوى ماليدن بعد هفته چون راحه و اشباه آن و بجاى آب ماء العسل خوردن يا شير شتر و يا قمر « 1 » بسى نافع بود و آنجا كه در مرى ازين انواع ورمى پديد آيد هم بدين نوعها علاج بايد كردن و اللّه اعلم ريش و بثرات معده سبب اين ماده بود تيز و سوزاننده كه اندر معده تولد كند از خوردنهاى گرم و تيز كه از دماغ بر آنجا ريزد و باشد ماده نيز از عضوى ديگر بدانجا آيد و باشد كه از خوردن چيزى سمى نيز چون زراريح و بلادر و امثال آن واقع شود يا از چيزىست گرم بالفعل چون روغن داغ كرده و يا سوزاننده چون تيزاب و اشباه آن حادث گردد علامت آنچه از ماده حاد يا نزله بود شاهد آن تپ گرمست و يا چيزى بوى دهان بخلاف عادت و خشكى كام و زبان و قلت اشتها و سوزش و الم محل از درون ارتعاش معده و اعضا نيز گاهى و قى بسيار در آخر اندر قى پوستهاى كه از سر ريش برخيزد و پديد آيد و باشد كه با براز باز پر گردد امّا اگر قرحه و بثره اندر فم معده باشد الم آن اندر فروسوى سينه يافته شود و گاه باشد كه نفس تنگى كند و اطراف سرد گردد و غشى افتد و پوست قرحه اندر براز اغلب اينجا پديد آيد و اگر اندرون متصل معده باشد هرگاه ثقل طعام بمعده فرود آيد الم اندر حوالى ناف يابد و پوست ريش اندر براز بيند ليكن اين پوستها اندكى نازكتر بود و هركه خواهد تا محل وجع را تحقيق كند چيزى كه در ان خردل و سركه باشد به مريض بخورانند و ملاحظه كند علاج نخست فصد بايد كردن خصوصا كه دم غالب بود و هر روز دوغ ترش گاوى مقدار ده سير با يك درم طباشير و يك درم گل سرخ و يك درم بزر الحماض مىدهند بگيرند شير گاو و ده سير آب نعنع سماق پا و سير عصير غور و پنج سير بياميزند و سنگ به آب مىكند چندانكه آنها برود و مقدار شير بماند و آن شير را با آب انار ترش مىدهند بوقت حاجت و آنجا كه نزله سبب بوده باشد تنقيه دماغ و سد نزله بايد كردن بدستورش و اگر ماده از عضوى ديگر آمده باشد اصلاح آن عضو و تنقيه ماده بوجه لائق بايد كردن و اگر ريش كهنه و عفن شده باشد جلاب و ماء العسل و اندكى ايارج فيقرا با اندكى جدوار جهت تنقيه محل و اصلاح خلط آن بايد دادن
--> ( 1 ) قمر اسمى شير مركب كه از باديان و غيره تيار مىكنند 12 از تحفه المومنين